پرش به محتوا
پنجشنبه ۷ آبان ۱۴۰۵ ذکر روز پنجشنبه: لا اِلهَ اِلَّا اللهُ المَلِکُ الحَقُّ المُبین
ستاد زیارت وزارت علوم، تحقیقات و فناوری

آداب باطنی حج

مقالات

میقات حج – سال هفدهم – شماره شصت و پنج- پاییز ۱۳۸۷

آداب باطنی حج

(برداشتی از عارفانه‌های حج در کتاب «محجة البیضا»ی فیض کاشانی)

جواد محدثی

مرحوم فیض کاشانی که به داشتن دیدگاه‌های لطیف و برداشت‌های عرفانی و نوآوری در تبیین معارف دینی مشهور است، درکتاب «محجّة البیضاء»، در فصل مربوط به حج،۱ ‌ پس از مباحثی دربارة فضیلت حج، فضیلت خانة خدا و مکّه، فضیلت یا کراهت اقامت در مکّه و برتری مدینه بر شهرهای دیگر، شرایط وجوب حج، ترتیب اعمال حج و آداب آن‌ها، زیارت مدینة منوّره و اهل بیت و آداب آن، بخش سوّم مباحث را با عنوانِ «آداب دقیقه و اعمال باطنه»۲ به بیان آداب و اسرار باطنی حج اختصاص داده است.

آنچه می خوانید، فشرده ای است از مطالب این بخش:

۱. دقایق آداب

در این زمینه، ده نکته و ادب و آداب بیان شده که خلاصة آن‌ها از این قرار است:

اول: حلال بودن نفقه و خرج سفر حج و پیوسته بودن دل به خدا و قصد خالص داشتن در این سفر معنوی و پرهیز از هرچه که توجّه را از خداوند باز می‌دارد.

دوم: همکاری نداشتن با دشمنان خدا و باج ندادن به رهزنان و حفظ عزّت و کرامت نفس.

سوم: توسعه در رهتوشه و دست و دل بازی در خرج در راه خدا و داشتن سفری کرامت‌مندانه و بزرگوارانه.

چهارم: پرهیز از ناهنجاری اخلاقی و جدل و دشنام و حرف‌ها و کارهای لغو و هوس آلود.

پنجم: سفر پیاده به خانة خدا در صورت امکان، به شرط آن‌که حال عبادت او را از بین نبرد و خستگی به بدخلقی‌اش نکشاند.

ششم: پرهیز از محمل و کجاوه نهادن بر مرکب و بارسنگین ننهادن و رفق و مدارا با آن.

هفتم: غبارآلود و خاکی و متواضعانه ره سپردن و پرهیز از آنچه او را به تفاخر و غرور و خودنمایی بیالاید.

هشتم: رعایت حق حیوانات و مرکب‌های سواری و بار بیش از حدّ برآن‌ها نگذاشتن و فرصت استراحت به آن‌ها دادن.

نهم: قصد قربت در قربانی و ریختن خون ذبیحه و تقدیم بهترین و چاق‌ترین قربانی و پرهیز از چانه‌زنی در خرید آن.

دهم: خرسندی از آنچه در این راه خرج می‌کند و آن را خسارت و مصیبت نشمردن و داشتن طیب خاطر در هزینه‌های این سفر.

(در کتاب، نکات یاد شده، همراه با برخی روایات و نمونه‌هایی از سیره است که جهت اختصار، از ذکر آن‌‌‌ها پرهیز شد.)

۲. آداب باطنی

در این قسمت، با بیان این‌که اندیشیدن دربارة آداب و اسرار و رموز این سفر و درک معانی اعمال از آغاز تا انجام و داشتن شوق و معرفت در همة مراحل آن، بهره‌وری از حج را می‌افزاید، به نکات و آدابی به عنوان رمز کلید و کلید رمز گشودن اسرار این عبادت اشاره می‌کند؛ این اسرار و آداب باطنی عبارت‌اند از:

* فهم

راه رسیدن به خدا، دوری و وارستگی از شهوات و خدایی بودن در همة حرکات و سکنات است. رمز گرایش رهبانان در آیین‌های گذشته به گوشه‌گیری و خلوت‌گزینی و غارنشینی، رسیدن به مقام «انس با خدا» بوده است. وقتی آن شیوه‌ها متروک شد و مردم به لذایذ دنیوی روی آوردند، خداوند متعال پیامبر واپسین را برانگیخت تا احیاگر راه آخرت و تجدید کنندة سنت‌های پیامبران آسمانی در سلوک معنوی باشد.

پیامبر خدا(ص) به‌جای رهبانیت «جهاد» و«حج» را بیان فرمود. خداوند، کعبه و اطراف آن را حرم خویش قرار داد. عرفات را همچون صحنی در آستانة درگاهش بر شمرد و با تحریم محرمات احرام، حرمت و قداست این حرم را روشن ساخت و اعمال حج را که خردها به رمز و راز آن پی‌نمی‌برد، وسیلة آزمون تعبّد و پذیرش و اطاعت بندگان قرار داد، تا انجام این کارها که به ظاهر لذّتی برای نفس ندارد، تنها با انگیزة اطاعت فرمان و ابراز بندگی صورت پذیرد و لبیک گویی به دعوت او، رمز انقیاد و سر سپردگی در پیشگاهش باشد، تا مردم از هوای نفس رها شوند و شرط بندگی به جا آورند.

اگر مردم این رازها را «فهم» کنند. از صدور آن همه تکلیف و فرمان و واجبات، تعجّب نخواهند کرد. در فهم اصل حج، همین نکته بس است.

* شوق

«شوق» پیامد «فهم» است. وقتی روشن شد که کعبه خانة خداست و آن‌که به حج می‌رود، گویا به قصد زیارت خدا سفر می‌کند و هرکه آهنگ زیارت خدا کند، از دیدار روی یار و برخورداری از نگاه عنایت آمیز او در میعادگاه آخرت محروم نخواهد بود. شوق دیدار خدا، شوق اسباب دیدار را هم پدید می‌آورد. مشتاق پروردگار، به هرچه که به محبوبش منتسب باشد مشتاق است. خانه، خانة خداست و همین کافی است که دلدادة خدا را مشتاق این سفر کند، تا هم خانة خدا را ببیند، هم با چشم دل خدا را بنگرد.

دیدار خدا بود میسّر با دیدة دل، نه دیدة سر

* عزم

زائر باید بداند که با عزم حج، از خانواده و وطن و شهوات و لذّات جدا می‌شود و به زیارت خانة خدا روی می‌آورد. پس باید قدر خانه و صاحب خانه را بزرگ شمارد و از عزم خطیر خویش آگاه باشد و عزم خود را خالص برای خدا سازد و دور از ریا و سُمعه باشد و بداند که از نیت و عملش تنها آنچه برای خدا خالص باشد پذیرفته است و چه زشت است کسی آهنگ خانة آن فرمانروا کند، ولی مقصودش غیر او باشد. پس باید عزم خود را تصحیح کند و از هر چه که شائبة ریا دارد بپرهیزد.

* قطع وابستگی

مقصود از آن، رّد مظالم و توبة خالص و ادای حقوق بندگان است. همچون طلبکار حاضری که یقة او را چسبیده و می‌گوید: کجا می‌روی؟ می‌خواهی به خانة خداوند بروی در حالی که در همین جا و در خانة خودت، فرمان او را اطاعت نمی‌کنی. آیا شرم نمی‌کنی که گنهکارانه به محضرش باریابی و تو را نپذیرد؟ اگر می‌خواهی زیارتت مقبول افتد، فرمانش را

اجرا کن، حقوق مردم را بپرداز و از همة گناهان توبه کن و پیوند دل را از همه بگسل و با روی دل به سوی او روان شو. اگر چنین نکنی، ره‌آورد سفرت جز رنج راه و بادیه و جز طرد شدن از درگاه نیست. پیوند خود را از وطن چنان بگسل که گویا دیگر بر نمی‌گردی و وصیت نامه‌ات را بنویس و با این قطع علاقه‌ها از خانه و زندگی برای سفر حج، به یاد قطع علاقه‌ها از دنیا و رفتن به سفر بی‌برگشتِ آخرت باش. کسی که آمادة سفر حج می‌شود، نباید از سفر آخرت غافل شود.

* زاد و توشه

رهتوشه را باید از راه حلال به دست آورد و اگر احساس کرد که بر افزودن ره‌توشه حریص است و در پی‌ِ چیزهایی است که در طول سفر بماند و فاسد نشود، به یاد آورد که سفر آخرت طولانی‌تر است و رهتوشة آن تقواست و هرچه ـ جز تقوا است ـ باید بگذارد و برود و در همان منزل اول از دست او می‌رود. پس بکوشد اعمالش، که همراه او در این سفر است و توشة آخرت است، بی‌عیب و دور از ریا و تقصیر باشد.

* مَرکب

وقتی مرکب فراهم شد، در دل خدا را شاکر باشد که آن را برایش مسخّر ساخته تا بارش را به دوش بکشد و در همان لحظه به فکر مرکبی باشد که او را به سوی خانة آخرت می‌برد؛ یعنی «تابوت». سفر حج از یک جهت شبیه سفر آخرت است. آیا این مرکب می‌تواند او را به سرای آخرت برساند؟ چه بسا مرگش چنان نزدیک باشد که پیش از سوار شدن بر مرکب، او را در تابوت بگذارند! سفر قطعی است، ولی اسباب سفر معلوم نیست مهیّا باشد. پس به فکر تهیة مرکب و زاد و توشة آن سفر باشد.

* جامة احرام

وقتی جامة احرام می‌خرد، به فکر کفن باشد. شاید پیش از آن‌که به نزدیکی خانة خدا برسد و دو جامة احرام را بپوشد، مرگش مقدّر و نزدیک باشد و کفن پیچ شود! همان‌گونه که لباس احرام با لباس معمولی متفاوت است، لباس دیدار خدا (کفن) نیز با لباس‌های دنیایی تفاوت دارد.

* خروج از خانه

وقتی از خانه و شهر خود خارج می‌شود، بداند که از خانواده و وطن جدا می‌شود و در سفری که شبیه به مسافرت‌های دیگر نیست، به سوی خدا می‌رود. دل را متوجّه مقصد و مقصود کند و متوجه باشد که در زمرة زائرانی است که دعوتش کرده‌اند و اجابت کرده و مشتاقانه ره می‌سپارد و از دیگران گسسته به سوی خدا می‌رود و به دیدار خانه‌ای با شرافت نایل می‌شود و دیدار خانة خدا به جای دیدار خداست. دل را به امید آن‌که به محبوب برسد و مقبول او شود آماده سازد و به فضل و رحمت الهی امیدوار باشد و پندارد که اگر در این راه مرگش هم فرا رسد، میهمان خداست و اجرش با اوست.۳

* از صحرا تا میقات

وقتی راه‌ها را پیمود و دشت‌ها را پشت سر گذاشت و به «میقات» رسید و در راه، آن همه گردنه‌ها را دید، به یاد آورد که از دنیا تا آخرت نیز راهی دراز و پر از گردنه‌ها و خوف و هراس‌‌هاست تا آن‌که به میقات قیامت برسد. اگر در راه حج، بیم رهزنان بود، در مسیر آخرت، سؤال نکیر و منکر است. اگر در صحرا و بادیه، خوف مار و عقرب و درندگان است، در قبر هم مارها و حشرات است. اگر در این سفر از خویشان و بستگان دور می‌شود، خانة قبر هم سرای وحشت و تنهایی و غربت است و یاد این همه هول و هراس، او را به فکر ره‌توشة آخرت اندازد.

* احرام

وقتی به میقات می‌رسد و لبیک می‌گوید تا مُحرم شود، آن را اجابت دعوت خدا بشمارد و به قبول او امید بندد و از ردّ او بیم داشته باشد و بین خوف و رجا به سر برد و تکیه‌اش به کرم الهی باشد. از سفیان بن عُیینه نقل شده که گفت:

وقتی امام سجاد علیه السلام می‌خواست لبیک احرام بگوید، رنگ از چهره‌اش می‌پرید و می‌لرزید و زبانش به گفتن لبیک نمی‌چرخید. وقتی علّت را می‌پرسیدند، می‌فرمود: می‌ترسم از سوی خدا ندا آید که «لا لبّیک و لا سعدیک!» و چون لبیک می‌گفت، از هوش می‌رفت.

حاجیِ لبیک گو آنگاه که صدایش را در میقات به لبّیک بلند می‌کند، به یاد آورد که در روز قیامت نیز خلایق با نفخ صور و در اجابت دعوت خدا، از گورها بر می‌خیزند و در عرصات محشر گرد می‌آیند و در دو گروه‌اند: «ممدوح و پسندیده» یا «مبغوض و نکوهیده» و به عبارت بهتر، یا مقبول‌اند یا مردود و همچنان در حالتی میان بیم و امید.

* ورود به مکّه

زائر وقتی به مکه رسید، به یاد آورد که به حرم امن پا نهاده و امید به ایمنی از عقاب الهی داشته باشد و در همان حال، بیمناک باشد از این‌که مبادا شایستة قرب نباشد و با ورودش به حرم، مستحق خشم الهی گردد…

که تو در برون چه کردی که درون خانه آیی!

و چون نگاهش به «کعبه» افتاد، عظمت خانة خدا بر دلش افتد و چنان پنداردکه گویا صاحب خانه را می‌بیند و بر توفیق این دیدار، خدا را شاکر و امیدوار باشد که از میهمانان پروردگار به شمار آید و به یادآورد که در قیامت نیز مردم به شوق بهشت به عرصات محشر می‌آیند ولی بعضی را به بهشت راه می‌دهند و برخی را برمی‌گردانند. باز هم حالتی میان خوف و رجا.

* طواف

زائر، طواف را نماز و عبادت بشمارد. قلبش را آکنده از خشیت و خوف و امید و محبّت کند و در حال طواف، خود را شبیه فرشتگانی بداند که بر گرِد عرش الهی طواف می‌کنند. بداند که مقصود، تنها طواف جسم برگرد کعبه نیست، بلکه چرخیدن دل بر محور «یاد خدا» است. با یاد او طواف را آغاز کند و به انجام برساند. طواف اصلی را طواف دل در حضرت مولا بداند و این طواف ظاهری را راهی برای طواف باطن و ملکوت به حساب آورد. فرشتگان به طواف عرش مشغول‌اند و چون بندگان به رتبة آنان نمی‌رسند، مأمورند که برگرد کعبه بچرخند تا فرشته‌سان شوند!

* استلام

وقتی حجر الأسود را لمس می‌کنی، آن را بیعت با خدا برای طاعت بدان و مصمّم باش که به این بیعت وفادار بمانی. هرکه پیمان بندد و عهد شکنی کند، سزاوار نکوهش است. ابن عباس از حضرت رسول(ص) روایت کرده است که فرمود: حجرالأسود، دست خدا در زمین است و با آن با بندگانش مصافحه می‌کند، آن‌سان که کسی با دیگری دست می‌دهد.۴

وقتی زائر کعبه، از پردة کعبه می‌آویزد و خود را به «مُلتَزم» می‌چسباند، نیتش طلب قرب حق و شوق و محبت بیت و صاحب بیت باشد و با این لمس، تبرّک بجوید و در جای جای خانة خدا خود را در حصار امن الهی قرار دهد و در آویختن به پردة کعبه، مغفرت طلبی و امان خواهی را در نظرآورد، همچون خطا کاری که دست به دامان کسی می‌آویزد و بخشایش و عفو می‌طلبد و می‌نالد و خود را بی‌پناه جلوه می‌‌دهد. در نظر آورد که جز با بخشایش و امان از عذاب، دست از دامان کعبه نکشد!

* سعی

سعی میان صفا و مروه در آستانة خانة خدا، رفت و آمد یک بنده در آستانة یک فرمانروا را به یاد می‌آورد که برای اظهار خلوص در خدمت و به امید نگاه لطف مولایش چنین می‌کند؛ بنده‌ای که نمی‌داند بالأخره مولا او را به حضور می‌پذیرد یا ردّ می‌کند؟ از نظر دیگر، حاجی هنگام رفت و آمد میان صفا و مروه، خود را در عرصات قیامت و محشر ببیند که در ترازوی حساب آن روز، بین کفة حسنات و سیئات در تردّد است، تا کدام برتر آید و گرفتار عذاب یا مشمول آمرزش شود.

* وقوف در عرفات

وقتی در عرفات، ازدحام جمعیت و ناله‌های مردم به زبان‌های مختلف و حرکت دسته دستة زائران در پی قافله‌داران را می بیند، از قیامت و گرد آمدن امّت‌ها پیرامون پیامبران و پیشوایان خودشان یاد کند که هر گروهی به امید شفاعت پیشوای خود، در حالت میان ردّ و قبول‌اند. پس در دل، به درگاه خدا بنالد تا از زمرة بخشودگان و برخورداران از رحمت الهی به شمار آید و در آن موقف رحمت، دست خالی نماند. درعرفات، قطعاً دلسوختگان و صاحبدلانی حضور دارند. وقتی دل‌های همة آنان به درگاه خدا نالان شود و تضرّع کند و دست‌ها و دیده‌ها به درگاه الهی باشد، بی‌گمان نا امید و محروم نخواهند شد. از این رو گفته‌اند: از بزرگ‌ترین گناهان آن است که حاجی در عرفات حضور یابد و خیال کند خداوند او را نیامرزیده است!

راز حج این است که هم‌صدایی و هم ناله شدن اولیا و فرزانگانی که از همه جای دنیا به آن محضر آمده‌اند، تحقّق یابد؛ از این رو، پیامبر خدا(ص) فرموده‌اند: حج، عرفه است! (الحّجُ عرفة) هیچ چیز مانند این هم دلی و هم‌نوایی بندگان خالص در آن سطح گسترده و دریک‌جا، رحمت خدا را نازل نمی‌کند.

* رمی جمرات

در رمی جمرات، قصد کن که به عنوان اظهار بندگی و عبودیت، تسلیم محض در برابر فرمانی و در پی امتثال امر خدایی، بی‌آن‌که جز خواست آن معبود را دخالت درکار دهی؛ مانند ابراهیم خلیل که وقتی به این محل رسید تا فرمان را اجرا کند، ابلیس بر او ظاهر شد تا حجش را خراب نماید و او را دچار نافرمانی خدا سازد. امّا آن حضرت به امر پروردگار او را با سنگ طرد کرد و از خود راند. مپندار که شیطان سراغ تو نخواهد آمد! که خود این توهّم، نیرنگی شیطانی است تا مغرورت کند. شیطان القا می‌‌کند که این سنگ افکندن چه ثمری دارد؟ و کاری شبیه بازیچه است. امّا اعتنا نکن و او را از خود بران و بدان که گرچه در ظاهر به جمرات سنگ می‌افکنی، ولی باطن آن، طرد و ردّ شیطان و شکستن کمر اوست و ناکام کردن شیطان جز با امتثال امر خدا نیست.

* قربانی

قربانی، راه و گامی است به قرب الهی، پس قربانی کامل انجام ده و امید داشته باش که در مقابل هر عضوی از آن، همان عضو تو از آتش دوزخ رهایی می‌یابد؛ آنگونه که در روایات وعده داده‌اند. پس هر چه قربانی کامل‌تر و اجزای آن برتر باشد، بهتر تو را از آتش دوزخ می‌رهاند.

* زیارت مدینه

وقتی نگاهت به دیوارهای شهر می‌افتد، به یاد آر که این شهر برگزیدة خدا برای حبیبش محمد(ص) است که وی به سوی این شهر هجرت کرد و در آن، احکام و شرایع الهی را بنیان نهاد و با دشمنان حق جنگید و دین خدا را تا واپسین لحظات حیات، آشکار ساخت؛ شهری که تربت و مزار پیامبر در آن است.

در این شهر، به یاد آور که قدم جای پای پیامبر می‌گذاری، پس آهسته و با وقار گام بگذار و عبور و راه‌رفتن او را در کوچه‌ها و گذرهای مدینه یادکن و خشوع و آرامش قلبی او را به یاد آور و صدا را در این شهر بلند مکن. از آنان یادکن که افتخار هم صحبتی و هم نشینی و دیدار او و شنیدن کلماتش را داشتند و حسرت بخور که تو از این نعمت محروم بوده‌ای. به یاد آور که اگر توفیق دیدن جمالش را در دنیا نداشتی، شاید در آخرت هم از دیدارش محروم باشی و به خاطر کارهایت، در آن سرا نیز میان تو و او فاصله‌ افتد.

امّا امیدوار باش، حال که از شهر و دیار خود به قصد زیارت او آمده‌ای و تنها انگیزة تو شوق دیدار و عشق دیدن آثار او بوده است، خدا هم تو را به دیدة رحمت بنگرد. چون به مسجد پیامبر برسی، به یاد آور که اوّلین واجب الهی در این صحنه و عرصه برپا شده و به رحمت خدا امیدوار باش و چه مناسب است که مؤمن در این دیار، «خشوع دل» داشته باشد.

وقتی حضرت رسول(ص) را زیارت می‌کنی. خود را چنان بپندار که در محضرش ایستاده‌ای و آن حضرت، حضور و زیارت و سلام تو را می‌بیند و می‌شنود و پاسخ می‌دهد. سیمای او را در نظر آور، رتبه و مقام والایش را در دل خود تصوّر کن و به او سلام ده.

در حدیث است که فرمود: «هرکس بر من یک بار صلوات و درود فرستد، خداوند ده‌ بار بر او صلوات می‌فرستد.»۵ وقتی کسی از دور بر او درود فرستد، چنین پاداشی می‌یابد. پس آن‌که راه‌ها پیموده و به شوق پیامبر سختی‌ها کشیده و در مدینه کنار مزارش حضور یافته، چه پاداشی خواهد داشت؟!

آنگاه نزدیک «منبر» برو و تصوّر کن که پیامبر خدا(ص) بر آن صعود کرده و مهاجران و انصار پیرامونش حلقه زده‌اند و آن حضرت، ایشان را به طاعت خدا دعوت می‌‌کند. از خدا بخواه در قیامت نیز میان تو و او جدایی نیندازد.

وقتی همة این آداب را عمل کردی، بازهم در دل خود محزون و بیمناک باش، چون نمی‌دانی که حج تو پذیرفته شده و در زمرة محبوبانی یا ردّ شده و در جمع مطرودان ایستاده‌ای! به دلت رجوع کن و به اعمالت بنگر، خواهی فهمید که از کدام گروهی. اگر از این دنیای فریبکار، دل زده‌ای و به انس با خدا شیفته‌تر گشته‌ای و اعمالت مطابق با شرع بوده، اطمینان داشته باش که قبول شده است؛ چرا که خداوند جز از محبوبش نمی‌پذیرد و هرکه را دوست بدارد آثار محبتش بر او آشکار می‌گردد و او را از دام‌‌های شیطان می‌رهاند.

و… اگر جز این باشی، بترس که مردود شوی و از این سفر، جز رنج بادیه و خستگی راه، برایت باقی نماند.

پی نوشت ها:

۱. محجة البیضاء، ج۲، صص۲۰۸ ـ ۱۴۵

۲. همان، ص۱۸۹

۳. نساء : ۱۰۰، {وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً إِلَي اللهِ وَ رَسُولِهِ …} .

۴. به نقل از حاکم در مستدرک، ج۱، ص۴۵۷

۵. سنن نسائی، ج۳، ص۵۰

برچسب‌ها:آداب باطنی حج