پرش به محتوا
پنجشنبه ۷ آبان ۱۴۰۵ ذکر روز پنجشنبه: لا اِلهَ اِلَّا اللهُ المَلِکُ الحَقُّ المُبین
ستاد زیارت وزارت علوم، تحقیقات و فناوری

ماه شعبان رسید؛بیا مولای من بخاطر غربت بقیع بیا

بقیع را باز هم غریب می بینم. بازهم آن مردان و باز هم همان حرفها – در طول همه ی این سالها نمی دانم چرا چیز جدیدی یاد نگرفته اند.

شعبان هم می گذرد ، مگر همین چند روز را نگذشته است. در بقیع سراغ گم شده ای را می گیرم که نشانی از او نیست ، ولی میلیونها قلب ، عاشقانه تر از هر زمانی برای او می تپد.قلب همه ی ما جای او است . چرا این را خیلی ها اینجا و کنار مرقد شریف او که جایی همین نزدیکی هاست ، نمی فهمند . دختری که دیروز در مراسم بعثه مقام معظم رهبری مراسم عقد خود را برگزار کرد ، وقتی خواست “بله ” بگوید ، اول از خانم کسب اجازه کرد ، و مگر غیر از این است که حضرت همیشه زنده و همیشه ناظر برما شیعیانش هست . خدای زهرا(س) خوشبختش بدارد.

بقیع را باز هم غریب می بینم . بازهم آن مردان و باز هم همان حرفها – در طول همه ی این سالها نمی دانم چرا چیز جدیدی یاد نگرفته اند . تحجر در بی نهایت خود

مدینه شهر خاطره‌های تلخ و شیرین است و شاید تا قیام قیامت غریب! روزی مدینه، پر غرور مقدم پیامبر خدا (ص) را از مسجد قُبا تا مسجدالنبی جشن گرفت و روز دیگر به خاطر بی مهری ها و نامهربانی هایی که در حق دخترش کردند در و دیوارش لرزید. خدایا! دلم را برای همیشه با یاد و نام خودت ، رسول خاتمت و ائمه هادیم و عطر غریب مدینه زنده بدار ! آمین

در مدینه اهل بیت نه همچنان ، که شدیدتر از هر زمانی !! غریب هستند . به یاد آقا امام صادق (ع) با خودم شعری را که در حافظه دارم ، زمزمه می کنم :

سلام من به مدینه، به غربت صادق

سلام من به بقیع و به تربت صادق

سلام من به مدینه به آستان بقیع

سلام من به بقیع و به کبوتران بقیع

سلام من به مزار معطر صادق

که مثل ماه درخشد به آسمان بقیع

سلام من به شب ماه فاطمی بقیع

سلام من به گل یاس هاشمی بقیع

از بقیع که بیرون می زنم ، یواش یواش گنبد سبز بارگاه نبوی در میان ساختمانهای بلند اطراف آن پنهان می شود . آخرین نگاهانم را به بنای حرم می دوزم . رو به حرم رسول الله (ص) از فرزندشان آقا امام زمان (عج) می پرسم :مولای من شما کی خواهید آمد ؟ مدینه سراسر غم است و غربت و شما ای مولای من تنها بازمانده از نسل خوبان و پاکانی ، بیا مولای من به خاطر غربت بقیع بیا

بیا به خاطر حیدر دست بسته

بیا به خاطر فاطمه ی پهلو شکسته

بیا به خاطر پیامبر مظلومم

بیا به خاطر محسن مدفونم

بیا به خاطر تنهاترین سردار

بیا به خاطر بیمار آن پیکار

بیا به خاطر باقر آل مصطفی

بیا به خاطر صادق آل عبا

این سروده برگرفته از سفرنامه حج ” الهام کردستانی ” شاید وصف حال و دعای خیلی ها در این زیباترین لحظه های عمر باشد :

همه روز روزه بودن همه شب نماز کردن

همه ساله حج نمودن سفر حجاز کردن

زمدینه تا به کعبه، سر و پا برهنه رفتن

دو لب از برای لبیک، به وظیفه باز کردن

شب جمعه‌ها نخفتن، به خدای راز گفتن

زوجود بی‌نیازش، طلب نیاز کردن

به مساجد و معابد، همه اعتکاف جستن

زملاهی و مناهی، همه احتراز کردن

به خدا که هیچ‌کس را، ثمر آنقدر نباشد

که به روی ناامیدی در بسته باز کردن